بدی تا کجا؟
مدتی میشه که یکی از دوستان نزدیکم بخش ماشین نویسی دادگستری مشغول به کار شده و گهگاهی از حکم هایی که قاضی ها صادر کرده اند خبرهایی میاره.
برائت... برائت... برائت... برائت پسری که طی یک رابطه ی نامشروع، کسی رو از نعمت دختر بودن محروم کرده...
دختره رفته شکایت کرده که این پسر همچین بلایی سر من آورده و خانواده ام هم از هیچی خبر ندارن.
در اینکه اون دختر گناهکاره هیچ شکی نیست، مسلمآ به میل و اراده ی خودش به خونه ی دوست پسرش رفته پس حقشه که این بلا سرش بیاد، و همون بی آبرویی که از طرف مردم عامی متوجهش میشه بدترین مجازات دنیاست. اما اون پسر چی؟ پسری که نهایت انرژی اش رو برای خر کردن یه دختر گذاشته باید تبرئه بشه؟ باید بی گناه خوانده بشه؟؟؟ قاضی دادگاه با زبون بی زبونی باید بگه برو به سلامت، حالشو ببر که حالا حالا ها فرصت داری که دختر های دیگه رو هم بدبخت کنی؟
اونوقت پس فردا همین پسر نامرد در خونه ی یه دختر بکر و دست نخورده رو بزنه که آفتاب مهتاب ندیدتِش و براش غُپی بیاد که من پسر پیغمبرم؟؟؟ دم به ساعت رگ غیرتش باد کنه برای زن زندگیش، برای کسی که اولین و آخرین معیار انتخابش پاکیش بوده که حق نداری فلان جا بری و با فلان کس رفت و آمد کنی. و با اینکه به کثافت بودن خودش اِشراف کامل داره به زنش حتی اجازه نده که ازش بپرسه کجا میری و کِی میای؟
ولی اون دختر تا اخر عمرش مُهر بدکاره ای روی پیشونیش باشه؟ بر فرض که بتونه یه زندگی ایده آل با یه مرد نسبتآ ایده آل تشکیل بده، اما پیش میاد که وسط بحث و دعوا از سوی همسرش مورد شماتت و گاهی فحاشی قرار بگیره که خیال نکن یادم رفته که تو چه گذشته ای داشتی و چه کاره بودی؟
این چه عدالتیه؟
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.