از شهریور 87 تا شهریور 89

اینجا رو دوست دارم. چراکه بدون ترس از قضاوت دیگران، می‌نویسم و تا حالا خودم رو درگیر خودسانسوری به خاطر خوشامد اطرافیان نکردم... خودِ خودمم و همین‌ه که برام ارزش داره... و حتی گاهی فکر می‎‌کنم این اتاقک، به امتداد عمر و زندگیم همچنان زنده و پایدار باشه...

«دلا و زندگـی»، دو ساله شد...

لحظه رفتنی‌ست و خاطره ماندنی...

این نامه را می‌نویسم و مثل تمام نامه‌های قبلی ‌ِدیگر، به همان آدرسی پست می‌کنم که سالهاست خالی از سکنه است... نامه را می‌فرستم به خانه‌ای که مدتهاست از آنجا رخت بسته‌ای و خبرت نیست...
گفته بودم برای سفرهای چند روزه به شمال، چمدان لباس با خودم این‌ور و آن‌ور نمی‌کنم؟ گفته بودم یک سری لباس توی کمد آن کلبه دارم تا از آوردن و بردن ساک لباس راحت باشم؟ حالا هم به سفر آمده‌ام... مثل دو‌سال پیش، همین موقع‌ها که آماد‌ۀ رفتن می‌شدم و تمرین می‌کردیم برای کمتر دلتنگ شدن... به کلبه که رسیدم باران نم‌نم می‌بارید... دوسال پیش، آخرین باری که به اینجا آمدم، تو هم بودی... کنار ِ من که نه... پشت تلفن اما بودی... روحت بود... ذهنت بود... دارم به این فکر می‌کنم که "بودن ِ تو" مهم‌ترین کلمه‌هایی بود که در این نامه به رشتۀ تحریر درامد...
همه دور هم جمع بودند و من کنار همه... همه می‌خندیدند و من مثل همه...
وقتی کمد لباسهایم را باز کردم، همان تاپ و شلوارکی را پوشیدم که آخرین بار تنم بود... راستش را بخواهی اصلاً یادم نبود این لباس، همان لباس است...
فردای روز رسیدنم، عمویم هم رسید... همان عمویی که خیلی دوستش داشتم و می‌دانستی... صدای او هم قاطی بقیۀ مهمانها بود و من مشغول پذیرایی از مهمان‌ها در آن کلبۀ زیبا و صمیمی...
وحشتناک‌ترین اتفاق، گِزگِز  گوشی همراهم بود که در جیب شلوار ِ تنگ ِ خاکی‌رنگ و روی زانوی ِ خانگی‌ام گذاشته بودم... برای یک لحظه از آن فضا کنده شدم و به زمانی برگشتم که با حضور همین آدمها،همین صداها، همین گوشی را در جیب همین شلوارم میگذاشتم که مبادا زنگ بزنی و من متوجه نشوم... راستش را بخواهی، وقتی تلفن در جیبم لرزید، من هم لرزیدم... انگار نه انگار که مدتهاست از آن روزها میگذرد و انگار نه انگار که می‌گویند زمان همه چیز را حل می‌کند...
جلوی دریا، روی شن‌های ساحل نشسته‌ام و نامه را تمام می‌‌کنم...
کسی که یک روز دوستش داشتی و هنوز دوستت دارد
خ. ن.

دل‌خوانی!!

چرا همیشه در حال گِله‌‌گذاری و نق‌زدنی دختر جان؟ همیشه که نمیتواند با آن غرور مردانه‌اش در چشمهایت زُل بزند و بگوید «دوستت دارم»! همین دیروز بود که میان گفته‌هایت چندین بار اعتراف کردی این جمله را در دهانش چرخانده! با آن تعجب و دهان نیمه‌باز نگاهم نکن! گفتی! خوب فکر کنی یادت میاید... یا بگذار من یادت بیاورم:
مگر تو نبودی که گفتی از سر ِ کار با گوشی‌ات تماس گرفته و وقتی پرسیدی: "کاری داشتی؟" گفته: "نه، فقط می‌خواستم حالت را بپرسم!"؟! خب این یعنی دوستت دارم دیگر! یا وقتی بعد از یک ساعت مکالمۀ بی‌وقفه و از این در و آن در گفتن به جای اینکه قطع کند گفته: "خب، دیگه چه خبر؟"... تو به او پرخاش کردی که "اینقدر نگو دیگه چه خبر، من از این جمله متنفرم!!" اما اشتباه کردی! باید می‌فهمیدی که دلش به قطع کردن گوشی رضا نداده... باید می‌فهمیدی که «دیگه چه خبر»، دقیقاً یعنی «دوستت دارم!» نه کمی اینطرف‌تر نه آنطرف‌تر!
کجای کاری دختر جان؟! همیشه لب‌خوانی نکن. گاهی هم دل را بخوان!

زنده‌ای که زندگی می‌کند...

هنوز هم زنده‌ام... این را زمانی فهمیدم که هنوز هم با گذراندن رؤیاهایی که در سر دارم، بی‌اختیار لبخند میزنم...
داشتن ِ رؤیا یعنی زندگی!!!

ادامه نوشته

حرفِ راست...

 

واعظــی پرسـید از فرزنـد خویــــش           هیـچ میدانـی مسـلمانی به چیـست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق           هم عبـــادت، هم کلیــــد زندگـــیست
گفت زین معیــــار انـــدر شـهر مــــا           یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

 

 

پیوست: برگرفته از یک ایمیل.

وقتی‌که خدا، به اندازه‌ی من کوچک می‌شود...

جانماز و سجّاده‌ام را پهن می‌کنم وسط اتاق... آماده‌ی عبادتم... نمازم را با دقّت میخوانم... می‌گویند این شبها وقتِ خواستن است... سر به سجده فرود می‌آورم، چشمهایم را می‌بندم و تک‌تک کسانی را که می‌شناسم به خاطر می‌آورم...
خدایا سلامتی‌اش... خدایا آرام گرفتنش از مرگ فرزند... خدایا آزاد شدنش... خدایا خوشبخت شدن ِ جفتشان... خدایا رهایی‌اش از غربت... خدایا خانه‌دار شدنش... خدایا قبول شدنش...
نگاهی از بیرون به کهکشان می‌اندازم... زمین انگشتدانه‌ای بیش نیست! نزدیکتر می‌آیم و به زمین می‌رسم... قارۀ آسیا هم کوچک است! باز هم نزدیک و نزدیکتر میشوم... ایران... این همه مَردم با ایمان... و بین تمام آنها من... مَثَل سوزن و انبار کاه هم این همه بزرگی، و کوچکی ِ من را به تصویر نمی‌کشد...
خدا صدایم را می‌شنود؟ بین اینهمه آدم، وقتش به من هم می‌رسد؟ آنقدر دوستم دارد که حتی برای لحظه‌ای نگاهش روی من ثابت بماند؟!
هنوز سر به سجده دارم و چشمهایم بسته است... خدا به اندازه‌ی من کوچک شده و روبرویم نشسته... از هوای اتاق ِ صورتی‌ام نفس می‌کشد و به من نگاه می‌کند... با لبخند... می‌دانم...

سخنان زیر متعلق به کدام دانشمند است؟

  • اتفاقاً تغییر ساعات، اثر برعکس دارد و مصرف انرژی را زیادتر می‌کند !!
  • این که می‌گویند دو تا بچه کافیه، بنده معتقد نیستم. کشور ما برای صدوبیست‌میلیون نفر جا دارد !!!
  • فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم، هرکس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند !!!
  • مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند !!!
  • امارات اگر پیشرفت کند، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم !!!
  • اگر مصر آمادگی داشته‌باشد، تا پایان وقت اداری امروز، روابط را (پس از سی‌سال قطع رابطه) برقرار می‌کنیم !!!
  • یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف می‌زند، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید !!!
  • در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده !!!
  • گوجه‌فرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانه‌ی ما 1۲۰۰ تومان است !!!
  • چهل‌ودو  روزنامه علیه دولت می‌نویسند !!!
  • گفته‌ی مرکز پژوهش‌های مجلس در باره نرخ تورم ۲۳ درصدی دروغ است، تورم ۱۳ درصد است !!
  • من نگفتم نفت را سر سفره‌ها می‌آورم !!!
  • در سخنرانی من در مجمع عمومی سازمان ملل، یک نفر گفت که فلانی، یک هاله‌ای از نور صورت تو را فرا گرفته‌بود !!!
  • امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند !!!
  • مردم اطلاعات پرسشنامه طرح تحول اقتصادی را با دقت 99.96 % درست تکمیل کرده‌اند !!!
  • طرح تحول قیمتها را افزایش میدهد، اما این افزایش قیمت تورم نیست بلکه جهش است !!
  • میانگین سن دانشمندان هسته‌ای ما، 17 سال است !!!
  • یک دختر 15 ساله توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند !!!
  • با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می‌کنیم !!!
  • بدرفتاری با ایرانیان در فرودگاه ها دروغ است، با من و هیئت همراهم در همه جا خوش رفتاری می‌کنند !!!
  • بر خلاف نظر بقیه، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می‌کنند !!!
  • در سفر عربستان، برادر عزیزم ملک عبدا..، مرا در صندلی کنار خودش نشاند !!!
  • آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان بترکد !!!
  • با حذف قیمت زمین، بهای خانه نصف می‌شود !!!
  • آقای مشایی مظلوم واقع شدند ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم !!
  • روشنفکران، به اندازه‌ی بزغاله هم نمی‌فهمند !!!
  • سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده‌اند، مثل این پیرزن‌ها که در صف زنبیل می‌گذارند !!!
  • در دنیای ورزش، نتایج پارا المپیک از المپیک مهم‌تر است !!!
  • ایران آزاد ترین کشور دنیاست !!!
  • هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود !!!
  • در خارج از کشور بچه 4 ساله من را به مادرش نشان داد و گفت : محمود ، محمود !!!
  • در سفر ایتالیا من را می خواستند با اشعه ایکس ترور کنند !!!
  • بهای کنونی نفت ( 150 دلار در سال86 ) بسیار پایین است و من پیش‌بینی می‌کنم که نفت به 200 دلار هم برسد !!!
  • آنها از من می‌ترسند، یک سخنرانی بکنم بهای نفت گران می‌شود !!!
  • درست است که بهای نفت دارد کاهش پیدا می‌کند ، ولی بطور قاطع می گویم زیر 100 دلار نخواهد رسید !!!
  • عده‌ای می‌گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می‌کند، ولی من به شما می‌گویم بازار آزاد برای دزدها و سارق‌هاست !!!
  • به خبرنگار خارجی: شما نماینده ملتتان هستید و باید به سوال من پاسخ دهید !!!
  • حجم سرمایه گذاری در صنعت نفت، در این چهارسال 60 میلیارد دلار است !!!

به کسانی که جواب درست را ارسال نمایند جوایز ارزنده ای اعطا خواهد شد !!!

یک نظر کاملاً شخصی!

به عقیدۀ من، آن دسته افراد که بعد از دیدن خیانت یا بی‌وفایی از سوی یار، پشت دستشان را داغ می‌کنند و دور دوستی را خط می‌کشند، به مراتب قابل‌تحمل‌تر از کسانی هستند که به بهانۀ انتقام هم‌زمان با چند نفر طرح دوستی می‌ریزند...

سفر به سلامت...

ناراحت شدی وقتی که موقع رفتنت گفتم «راه باز است و جادّه دراز»؟
راست گفتم... تو که می‌دانستی به زور ماندنت را نمی‌خواهم! پس راه باز بود...  اما، خدا را شکر که جادّه هم، آنقدر دراز بود که دلتنگی‌ام را با شمارش تعداد خطوط سپید وسط جاده‌ای که در آنی اندازه بگیری... هر لحظه نگاهت به آن خطوط افتاد به یاد بیاور لحظه‌های دوست‌داشتنم را... و یادت بماند، که راه باز است و جادّه دراز...

احکام روزه داری!!

‌قابل توجه برخی روزه‌داران محترم، بخصوص آقای م.ب!
1- لطفاً تا جایی‌که امکان دارد، هنگام افطار و بخصوص سحر، از خوردن هرگونه سیر و پیاز و سبزیجاتی که بوی تند و آزاردهنده دارند خودداری کنید، چراکه همکاران و دوستان شما گناهی مرتکب نشده‌اند که در طور روز بوی بد دهان شما را تحمل کنند!
2- بعد از خوردن سحر، مسواک فراموش نشود. آن هم مسواک زدن درست و اصولی! این نباشد که جلوی آینه چند بار مسواک را روی دندانهای نیش جلو و عقب کنید و بعد در آینه به خود لبخند بزنید که وای چقدر تمیز شدم عزیز شدم! باور بفرمائید مشاهدۀ تکه‌های غذای بین دندانهایتان چندان منظرۀ دلچسبی نیست!
3- هنگام رفتن به سر کار، حتماً از مام رولت و اسپرۀ خوشبوکننده استفاده کنید، به این دلیل که (با عرض پوزش) ممکن است بوی عرق شما حال یک روزه­دار را تا مرز تهوع پیش ببرد.
4- همچنان آراسته و مرتب باشید؛ و حتی اگر بنا به عقایدتان مخالف آرایش در ماه‌رمضان هستید، فراموش نکنید که نظم و آراستگی با آرایش و میکاپ فرق دارد.
5- اگر گرسنه یا تشنه هستید، خواهشاً دهان ملت را صاف نکنید که مُردم از گشنگی و تشنگی، اِل شدم و بل شدم! متوجه باشید که گرسنگی و تشنگی به آن بندۀ خدا هم فشار می­آورد! پس با وجود این فشار دیگران را مجبور به شنیدن ناله‌های یک در میون خود نکنید!
و شمارۀ آخر مختص بعضی آقایان 6- تعدادی از آقایان محترم، حس کنجکاوی قوی‌ای دارند که برای ارضای این حس، از هر تنابنده‌ای می‌پرسند روزه‌ای؟ و اگر جواب منفی بود، با سماجت ‌ِ هرچه تمام‌تر می­پرسند چــرا؟!؟ خواهش میکنم، خواهش میکنم اگر این سئوال را از خانومی پرسیدید، حداقل آن بندۀ خدا را از گفتن علت روزه‌ نگرفتن معاف فرمائید! و گرنه خدایی ناکرده ممکن است بدجوری جوابتان را بدهد!

با تشکر،
یک رنج‌کشیده!!!

پیوست: دوستان واقعاً ببخشید... روی دلم مونده بود، فکر کردم اگه بنویسمش بهتر شم