یکسال گذشت...
یکسال پیش، همچین روزی، بیهوا به سرم زد که دوباره یه وبلاگ داشته باشم و بنویسم...
خیلی خوب یادمه اون روز رو. تصورم بر این بود که بهترین و شیرینترین سالهای زندگیم دارن با بوق و کرنا میان به استقبالم... به همین خاطر بود که اسم وبلاگم رو گذاشتم دلا و زندگی چون قویترین حسّی که اون موقع توی وجودم جریان داشت همین زندگی بود و بس؛ اما چند روز بعد فهمیدم که نه... اتفاقای خوب بین راه گیر افتادن و دست من ازشون کوتاه شده...پس باید صبر میکردم چون چارۀ دیگهای نداشتم...
الآن که نگاه میکنم میبینم "دلا و زندگی" بهترین عنوانی بود که میتونستم انتخاب کنم... چون اگه همین حالا قرار بود یه وبلاگ تازه تأسیس کنم مطمئناً اسمش میشد همینی که الآن هست... بالاخره اتفاقای خوب، همه با هم به منزل رسیدن و با تمام قدرت در رو کوبیدن و ریختن توی خونه م...... اینجا خیلی شلوغ پلوغ شده... هر کی مسئول یه کار شده برای خوشبخت و خوشبخت تر شدن من....
هیچ وقت پستهایی رو دوست نداشتم که بشه کامنتاش رو حدس زد. ولی توی پست قبولیم فهمیدم که همچین بدک هم نیست! تبریکها شیرین تر از اونی بود که فکرشو میکردم. فقط میخوام بدونم اگه قرار باشه کامنتتون غیر از این چند جملۀ کلیشهای باشه، "یک سالگی وبلاگت مبارک"، "ایشالله وبلاگت هزارساله شه" "تبریک میگم"، و "امیدوارم همیشه خط به خط وبلاگت پُر باشه از خاطرههای شیرین" ؛ چی مینویسین؟!

دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.