عمر ِگران میگذرد...
دارم فیش واریزی ِ بانک رو پُر میکنم...
بر حسب عادت هیچ نقطه چینی رو خالی نمیذارم حتی اگه بدونم پُر کردنش لازم نیست... از بالا به پایین؛ نوشته شعبه... مینویسم هفت حوض. نوشته تاریخ... دارم فکر میکنم که امروز چندم بود؟ آها! بیست و سوم چون ده روز مونده به تولدم. چه ماهی بود؟ اردیبهشت چون ماه دیگه تولدمه! چه سالی بود؟ مینویسم ۸۸!!!! یادمه وقتی سال تحویل شد، به هلیا (خواهرم) گفتم آخِی راحت شدم! دیگه روی فیشهای بانکی بدون فکر مینویسم ۸۸! خسته شدم اینقدر ۷۸ و ۸۷ رو قاطی کردم با هم! جلوی اِسلَش ها مینویسم ۲۳/۲/۸۸ . یهو یادم میاد چهارده ماه از اون حرف من گذشته و الآن توی سال ۸۹ هستیم!!
کی بود گفت چشم هم میذاری یه سال و دو سال گذشته و من باور نکردم؟! هر کی بود دَمش گرم... راست گفت...
پیوست کاملاً بیربط: اینجا رو ببینید. کامنتهاش خیلی با مزه بود.
اگه فردا روزنامه ها با تیتر درشت بنویسه: "برج میلاد دزدیده شد"؛ نه تنها تعجب نمیکنم، بلکه قهقهه هم میزنم!
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.