برای ثبت...
کتاب دستمه و بدون تمرکز ورندازش میکنم. همین که بیپ گوشی به نشونۀ اس ام اس بلند میشه، نیشم باز میشه که آخ جون! یکی به یادمه! میرم طرف گوشی و می بینم اس ام اس از طرف «باربارا» همسر عموکول ِ که تاحالا از نزدیک ندیدمش و همۀ روابطمون توی چند تا ایمیل و چت و وبکم خلاصه میشه البته با یه دنیا محبت و علاقه. با ذوق و تعجب باز میکنم و میخونم...
"سلام س... جان، الآن جلوی برج ایفل هستیم... خیلی دربارۀ تو حرف زدیم. جایت واقعاً خالیست... عمو میگوید: ...ــوووو* دوستت دارم! مراقب خودت باش. به یادت هستیم..."
چندین و چند بار اس ام اس رو میخونم و مزه مزه ش میکنم! چقدر خوشمزه س!
من چقدر خوشبختم... خوشبختم چون کسایی که دوستشون دارم همیشه به یادم هستن...
بتاز ببر ِ خوشبختی ِ من... بتــــــــــــــــــــــــاز...
*عمو کول چندتا اسم ِ خاص روی من گذاشته که هر بار، از یکیش استفاده میکنه. این کار، از اون کاراییه که بهم اجازه میده بتونم میزان دوست داشتنش توی اون لحظه رو به راحتی محاسبه کنم!
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.