دوم خرداد هم گذشت...
دوم خرداد گذشت... مثل همۀ لحظه ها و ساعتها و روزهایی که میگذرن، گذشت...
تا ساعتهای پنج بعد از ظهر، به دلایل نامعلومی نشستم و یه دل سیر گریه کردم... بعد رفتم جلو آینه، موهامو سشوار کردم(جدیداً میگن برانشینگ!) بعد یه آرایش ملایم کردم ولی از اون مدلهای اصولی و با دقت! بعد لباس پوشیدم و رفتم بیرون... موقع برگشتن هم واسه خودم کلی کادو تولد خریدم و خودم رو خوشحال کردم... خیلی جالب بود که امسال یک ساعت هم گوشیم ساکت نموند و کسایی برام پیام تبریک میفرستادن که حتی فکرش رو هم نمیکردم به یاد داشته باشن منو... چقدر دلگرمم کردن...
اما قشنگترین پیام تبریک از طرف مامانم بود با این مضمون:
"سلام عزیز دلم تولدت مبارک. میدونی که گفتن من با همه فرق میکنه اخه وقتی دنیا اومدی اولین کسی که دیدت من بودم"
و دقیقاً اون لحظه بود که بغض من به یه هق هق ِ بی امان تبدیل شد ولی آغوش ِ مامان نبود که خودم رو بندازم توش...
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.