دلخوانی!!
چرا همیشه در حال گِلهگذاری و نقزدنی دختر جان؟ همیشه که نمیتواند با آن غرور مردانهاش در چشمهایت زُل بزند و بگوید «دوستت دارم»! همین دیروز بود که میان گفتههایت چندین بار اعتراف کردی این جمله را در دهانش چرخانده! با آن تعجب و دهان نیمهباز نگاهم نکن! گفتی! خوب فکر کنی یادت میاید... یا بگذار من یادت بیاورم:
مگر تو نبودی که گفتی از سر ِ کار با گوشیات تماس گرفته و وقتی پرسیدی: "کاری داشتی؟" گفته: "نه، فقط میخواستم حالت را بپرسم!"؟! خب این یعنی دوستت دارم دیگر! یا وقتی بعد از یک ساعت مکالمۀ بیوقفه و از این در و آن در گفتن به جای اینکه قطع کند گفته: "خب، دیگه چه خبر؟"... تو به او پرخاش کردی که "اینقدر نگو دیگه چه خبر، من از این جمله متنفرم!!" اما اشتباه کردی! باید میفهمیدی که دلش به قطع کردن گوشی رضا نداده... باید میفهمیدی که «دیگه چه خبر»، دقیقاً یعنی «دوستت دارم!» نه کمی اینطرفتر نه آنطرفتر!
کجای کاری دختر جان؟! همیشه لبخوانی نکن. گاهی هم دل را بخوان!
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.