به احترام ِ ورود پائیز...
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بیبرگی
روز و شب تنهاست
با سکوتِ پاکِ غمناکش
ساز او باران ؛ سرودش بـاد
جامـهاش شولای عریـانی ست
ور جز اینش جامه ای باید؛
بافته بس شعلۀ زر، تار پودش باد
گو بروید یا نروید؛ هر چه در هر جا که خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست؛
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست...
گر زچشمش پرتو گرمی نمیتابد
ور به رویش برگ لبخندی نمیروید
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید!
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصل ها؛ پاییز
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
پیوست: *حذف شد*
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۰ ق.ظ توسط دلا
|
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.