بیست و نه!
inbox اش رو باز میکنه و برام میخونه:
«عجب دنیائیه...
قلب منه،
مال منه،
تو سینۀ منه،
اونوقت واسه تو میتپه!!!»
میگه: "هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم، مطمئن بودم یه پاکتنامۀ زرد رنگ روی صفحۀ گوشیمه با همین مضمون... خیلی وقتا، «عجب دنیاییه...» اولشو که میدیدم حذفش میکردم از اینباکسم..."
چشای اشکآلودش رو از روی گوشی بلند میکنه و بهم خیره میشه و با بغض ادامه میده: "اگه دیگه قلبش نتپه، اونموقع من چیکار کنم؟!!!..." و مثل همیشه گریۀ بیصدا..
بیشتر آدما همینطورند... قدر چیزی رو نمیدونن مگه از دستش بدن، یا احساس کنن که دارن از دست میدنش...
+ نوشته شده در شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴ ق.ظ توسط دلا
|
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.