تا دختر نباشی و تنها ... تا تاریک نباشد و خلوت، نمیتوانی بفهمی چه حس خوبی‌ست فردای آن روز لعنتی، سبکبال و مطمئن، در کنار مردی قدم برداری که به اتکای وجودش خبر از هیچ مزاحمی نیست... یکی مثل همان مزاحم دیشبی، که بی‌محابا لبهای کثیفش را بر روی گونۀ لطیفت گذاشت و لرزه بر تمام وجودت انداخت....
تا دختر نباشی و تنها، این نوع مرگ را هرگز نمی‌فهمی...