فاصلۀ بد و بدتر!
جلوی دستگاه ATM یه موتور سوار و ترکِش، کیفم رو زدن و چند متر روی زمین کشیده شدم و غلت خوردم. تمام دست و بالم، و پاهام زخم و کبود شد طوریکه هر بار برای سجده، زانوی زخمیام رو روی زمین میذاشتم، بیاختیار یه آی گنده از دهنم بیرون میپرید و من توی دلم هزار بار خدا رو شکر میکردم که همون لحظه در حال مکالمه بودم و در نتیجه موقع پرتاب من، گوشی هم شیرجه زد توی جوب ِ آب، و همینطور کیف پول دستم بود، که کارت عابر رو بذارم توش. تمام عکسهای آتلیهام و یه عالمه عکس و فیلم توی گوشیم داشتم که اگه دزدیده میشد نمیدونم چند ماه باید با کابوس از خواب بیدار میشدم و همینطور کیف پولم که مدارک گواهینامه و کارتدانشجوئی و... توش بود! دلم میخواست به تمام شهر شیرینی بدم به خاطر این اتفاق!
هنوز نمیتونم دستم رو بالا ببرم و زخمای تنم هم خوب نشده، اما همش دارم خدارو شکر میکنم که در کنار این زخمها و دردها یه ذهن و روح ِ آروم و به دور از اضطراب دارم...
پیوست: دوستان لطفاً حواستون جمع باشه همیشه! من فکر میکردم اینجور اتفاق فقط برای همسایهست! ولی واقعیت اینه که نیست!
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.