زنانهنوشت.
۳ - وقتی آمدی، خوشبختترین دختر دنیا بودم! و تنها نگرانیام این بود که مبادا، مبادا روزی برسد که مثل خیلی از آدمهای دیگر جا بزنم و قول و قرارهایمان را زیر پاهایم له کنم... از خدا که پنهان نیست، از تو چه پنهان بعضی وقتها در دنیای بزرگترها حساب کتاب میکردم که نکند حق با آنهاست! نکند این علاقۀ وصفناشدنی که نثارت میکنم، از همان عشقهایی باشد که زود شعلهور میشود و زود خاموش!
۲ - وقتی رفتی، همه چیز شکست! تو در ذهنم، یک قلب در سینهام، و اعتمادم به حرف آدمهای دیگر...
۱- اما دیروز، وقتی بعد از گذشت بیشتر از یکسال شمارهات را روش گوشیام دیدم، دلم هررّی ریخت! آنموقع بود که فهمیدم روی حرف تو نه، اما باید روی عشق ِ خودم و حسی که زیر پوستم میلغزد حساب کنم! از این به بعد باید خیالم راحت باشد که به آنچه میگویم پایبندم!
۰- روی صحبتم به تو بود، اما اگر راستش را بخواهی برای تو ننوشتم! این سطور، برای تمام ِ دخترکان ِ مهربان این شهر بود، که بدانند باید به قلبشان اعتماد کنند! بدانند آن پیمانی که با یک دل ساده بستند، بزرگتر از اینهاست که زیر پای کوچکشان له شود! زیر پا گذاشتن آن عهد، یک پای بزرگ میخواهد با یک دل مردانه!
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.