بالاترین دست در دوستی
توی یه جنگل(زندگی) با وجود تمام خطراتش قدم برمیدارم در حالیکه چشام بسته ست و کوچکترین دیدی نسبت به موقعیتم ندارم... توی تمام این مسیر نه نگرانم و نه آشفته! با خیال راحت و لبخند عمیقی که گوشۀ لبمه، گامهای بلندی به جلو برمیدارم، به صدای آواز پرنده هاگوش میسپارم و نسیم خنک و پاکیزه ی جنگل رو استشمام میکنم... از هر موجودی هم که باهام برخورد میکنه استقبال میکنم و فقط حاشیۀ چشم بندم رو بالا میزنم، و برنامۀ یه دوستی همیشگی رو باهاش میریزم! به همین راحتی! این سرسپردگی رو دوست دارم... این ایمان رو که جلوتر از خودم حرکت میکنه و هرچند وقت یه بار یه موج انرژی به سمتم میفرسته که از قبل مطمئن تر و مصمم تر گام بردارم خوشم میاد...
نمیتونم درک درستی نسبت به اتفاقات در حال وقوع داشته باشم پس به چشم بندم دست نمیزنم و همچنان آرام و مطمئن قدم برمیدارم... تمام این آسوده خیالی ِ من، از وجود دست بزرگ و قدرتمندی نشأت میگیره که یکی یکی موجودات شرور و خشن رو از سر راهم بر میداره و مسیرم رو پاکسازی میکنه...
حالا من میمونم و یه جنگل امن با یه عالمه موجودات دوست داشتنی که هر کدومشون یه حسن بزرگ برام دارن با یه دست که جلوتر از من حرکت میکنه، بهترین گزینه ها رو برام انتخاب میکنه و بهترین لذتها رو بهم میچشونه....
مدتیه که این جریان برای خودم عادی شده ولی برای کسایی که به تازگی ازش با خبر میشن عجیب به نظر میاد و حتی گاهی باورنکردنی!
برای خودم اسمش رو گذاشتم قانون من؛ این قانون میگه: تمام کسایی که به هر طریقی باهام آشنا میشن، آدمای خوبی هستن وگرنه کمتر از ده روز حذف میشن و کنار میرن....
دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.