نصف نصف
این روزای آخر، نگاهم به یک سالیه که گذشت. دست خودم نیست، یه عادته. اولین و مهمترین چیزی که برام خیلی ارزش داشت این بود که هیچ عزیزی رو از دست ندادم و در کنار همۀ اقوام و دوستانم سال جدید رو شروع میکنم بدون داشتن حسرت برای نبودن یکی از اونها... به تک تکشون سال نو رو تبریک میگم و به خاطر بودنشون خدا رو شکر میکنم...
نگاه میکنم و میبینم دل هیچ تنابندهای رو نشکوندم و اگه خواسته یا ناخواسته کسی رو رنجوندم اون جوری که دوست داره از دلش دراوردم... چه احساس خوبی دارم بابتش!
می شینم با دل خودم حرف میزنم. چقدر غم داشت این سال برام. درست شش ماه اول از سال رو در اوج شادی بودم و شش ماه آخر سال رو در نهایت تنهایی و غربت گذروندم... نصف نصف! الان هم تنها دلخوشیم اینه که اون غصه ها تا حدودی قابل جبرانه...
فروردین، ماهِ تولدِ سهرابه و نزدیک شدنش باعث میشه گاهی فکرم به سمتش پر بکشه و با یادآوری آخرین تماسمون بیاختیار اشک توی چشام غل بزنه و بریزه بیرون با یه عالمه احساس بد و دلخوریهای عمیق... خیلی کم پیش میاد این حالتها، اما از خودم انتظار دارم همونم پیش نیاد!
برای رسیدن لحظۀ سال تحویل برخلاف سالهای گذشته هیچ هیجانی ندارم و با روزای دیگه برام فرق چندانی نداره به جاش قشنگترین شب برام چهارشنبه سوری بود که گذشت....
اولین دعایی که لحظۀ سال تحویل میکنم سلامتی همۀ بیمارهاست. یا حداقل اینکه خدا اینقدر صبرشون رو بالا ببره که تحمل تمام این ناملایمات رو داشته باشن و بهشون سخت نگذره... و اینکه هیچ مادری داغدار نشه که خیلی بد چیزیه...
سال خوبی داشته باشین بچههای خوب.



دلا نام مستعارمه. متولد دوم خردادماه سال 65 هستم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی آیتی.