همه خونۀ خاله جمعیم و صدای قهقهه پیچیده تو خونه. برای چند دیقه از این سروصداها با تمام دلنشینیشون پناه میبرم به اتاق ِ امیر پسرخالم و به پهلو دراز میکشم روی تختش... در میزنه و میاد توی اتاق که چیزی برداره. موقع بیرون رفتن خواهش میکنم چراغ رو خاموش کنه و در رو ببنده! inbox گوشی رو از آخر به اول شخم میزنم و خاطرات رو مرور میکنم... برای لحظهای لبخند میزنم و لحظۀ بعد غمگین میشم... همزمان آلبوم جدید امید هم در حال پخشه، هر چند حواسم بهش نیست...
عرشیا(پسرخالۀ هفت سالهم) در رو باز میکنه و میپره وسط اتاق... نگاش که میکنم دلم غش میره! از همهچیش خوشم میاد! از تیپ و قواره و قیافه بگیر تا نوع راه رفتن و حرف زدن و ...! به همون حالت ِ خوابیده دستامو باز میکنم که یعنی بیا تو بغلم! آروم میخزه روی تخت.... سرش رو میذاره روی دستم، خودش رو به من میچسبونه و با نگاه کردن به مانیتور ِ گوشی پوزیشنش رو با من هماهنگ میکنه... ولی بچه که سر در نمیاره از این نوشته های انگلیسی! برعکس من، حواسش به شعریه که داره پخش میشه...
مردد، با احتیاط و آروم میگه: من این شعر رو دوس دارم! –موقع ادا کردن حروف «س» و «ز» زبونش میچسبه به دندونای نیشش و از دیدِ من به غایت بانمکی میرسه... مثل تلفظ «ث و ذ» توی زبان عربی.-
منتظر جواب نیست. فکر میکنه مشغولتر از اونیام که دنبالۀ حرفش رو بگیرم. برخلاف انتظارش میپرسم چرا؟ میگه: "آخه توی این شعر همش دعا میکنه که همه خوب باشن! خوشم میاد که برای همۀ آدما دعاهای خوب خوب میکنه! تا مث ما بشن که همیشه میخندیم!"
به متن ِشعر دقت میکنم... چقدر دوست داشتنی ِ این شعر و آهنگ... چه حال مبسوطی میبرم از سطر به سطرش و چه لذتی میبرم از انرژی ِ مثبتی که خواننده به شنونده ها القا میکنه...
زندگی یه کاری کن که خنده عادت بشه
رو پشتبوما پُر از مرغسعادت بشه
دنیا بذار بچرخه، بدون غصّه و غم
کسی دیگه نبینه رنگ ِ سیاه ِ ماتــ م
ای خدا... با توئم خدا...
من حرفی دارم توی عالم دعا
مسافرا رو راهی کن
به عاشقا نگاهی کن
تا به ابد خدایی کن
ختم بهخیر جدایی کن...
یه چرخی ِ بچرخونش
یه دریه نبندونش
یه لبیه بخندونش
یه چشمیه نگریونش
یه دلیه بذار شاد شه
یه اسیر ِ که آزاد شه
یه بغضی توی گلومه... نذار که مثل فریاد شه...
دانلود آهنگ زندگی، از امید.